سلام
یا حق
inesta: @msokhanvar71
یا حق
inesta: @msokhanvar71
لحظه لحظه ی نبودنت را به رخم میکشد،
قرار بود
ساعت را کنار ساحل بر زمین زنیم
تا به دیار آشنای خود باز گردد…
اما حال که تو نیستی
او می خواهد مرا بر زمین زند،
به خیال بازگشتنت…
نمی داند که تو دور تر از این فاصله هایی که
صدای شکستنم را بشنوی…
راه را نشانت داده بودم،
حتی بی راهه ها را…
اما…
اما شاید هنوز کوره راهی مانده بود که نمیدانستم
تقدیرم قرار است از آنجا بگذرد!!
به گمانم زیاد بودم و باریدم
کمی خشکیدن نیاز است برایت
اما به گمانم دستان خشکیده ام هم،
به تو نمی رسد
تا بشنوی
صدای سکوت تنهایی ام را در این شلوغ بازار…
به گمانم تنها من هستم،
منی که دیگر توان دوباره جاری شدنم نیست…!!
چراغ ها خاموش است
دستانم به روشنی نمی رسد
ماه از شب هایم گریخته،
ستاره ها به سیاره ای دیگر کوچ کرده اند.
خیابان دلم چراغی ندارد،
مزاحم ها تمام چراغ ها را شکسته اند…
کجایی که مرهمم شوی!
گفته بودی با هم میمانیم
اما حال که تو به دریا رسیدی و
من اسیر دل کویر شدم
باز هم مرا یاد میکنی؟؟؟
من هر چه تو را می خوانم
شاید روزانه صد ها…
صدایم در گم گشتگی خودم گم م ی ش و د…
در نهایت همهمه من میمانم و خاطر تو…
چه شده که سر جایمان نیستیم؟؟!
فکر کنم از شیرینی زیاد بودن هایمان بوده…
من دیگر تا آخر عمر قهوه می خورم،
بدون شیر بدون شکر…
تنها همین نوشته هاست که تو را اینجا آورده…
چند سال پیش نام من را در اندک جایی جا زدند
تا تعداد آدم های کره ی زمین را زیاد تر کنند…
نمی دانم قرار است با بودنم تنها آمار زنده ها را بیشتر کنم
یا آمده ام که باشم…برای همیشه…
نمی دانم وقتی در خاطراتم قدم بزنم
لبخند کنارم نفس می کشد یا حسرت…
نمی دانم وقتی از من یاد می کنی دوستم داری یا نه…
نمی دانم اصلا از من یاد می کنی یا نه…
تنها می دانم که حالا اینجایی!
ومن خوشحال…
خوشحال از حضورت…
امشب می خواهم تنها نبودنم را جشن بگیرم…
می خواهم شمع هایم را به امید همیشه بودنت خاموش کنم…
… تپش های قلبم را
… روح بیمارم را… کجای دنیا جا دهم
!! وقتی آغوشت نیست… ب خیالت هم راضی شدم…
تمام تنم داغ میشود وقتی در پناه آغوش خیالت گم میشوم…
اما این لعنتی ها مرا با خیالت هم تنها نمی گذارند… مدام مرا صدا میکنند و مرا بیشتر با خیانت های خود آشنا میکنند..
به این روح چروکیده رحمی کن و خیالت را ب من ببخش… فارغ از تمام حصار ها….
نگاهم به پشت سر افتاد چه من ها که در راه مانده بودند و تو نشدند…
و چه تو ها که از راه رفتند و او شدند!! اکنون به پیش مینگرم من های ما نشده در راه و تو میان او شدگان
نه نخواسته ام که ما شویم تا تو آنها نشوی من های ما نشده بسیارند او های آنه شده بسیارند و تو تنهاییی…