دومیش
من سردی دستانم را
… تپش های قلبم را
… روح بیمارم را… کجای دنیا جا دهم
!! وقتی آغوشت نیست… ب خیالت هم راضی شدم…
تمام تنم داغ میشود وقتی در پناه آغوش خیالت گم میشوم…
اما این لعنتی ها مرا با خیالت هم تنها نمی گذارند… مدام مرا صدا میکنند و مرا بیشتر با خیانت های خود آشنا میکنند..
به این روح چروکیده رحمی کن و خیالت را ب من ببخش… فارغ از تمام حصار ها….
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۲۴ ب.ظ توسط محمد
|