Links Profile Rewind Home Beatrice
یازدهمیش
سه شنبه دهم تیر 139314:13
یه وقتا میبازی که فقط
از بازی بری بیرون ...!!


 

آرامشم این روزها....
مدیون همین انتظاریست که دیگر از کسی ندارم....

الان ساعت 4:27 دقیقس ۱۴ تیر ۱۳۹۳.... باورم نمیشه هنوز که نیست 

محمد
مخاطب خاص
شنبه هفتم تیر 139314:41
مخاطب خاصــ :

مے ﺩﺍﻧﻢ !!
ﺣﺴﺶ مے ﮐﻨﻢ
ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮے هستے ..ﺑﺎﺵ !
ﺣﺴﺎﺩﺕ نمے ﮐﻨﻢ
ﺍﺻﻼ ...
فلسفہ ے ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩ !
ﺍﺻﻼ فلسفہ ے ﻋﺸﻖ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ !
بہ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﻦ ...
ﻋﺸﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ مے ﮐﻨﺪ ...
یکے ﺭﺍ ﺑﺮﺍے ﻣﺎﻧﺪﻥ ...
ﻭ یکے ﺭﺍ ﺑﺮﺍے ﺭﻓﺘﻦ !
ﻋﺸﻖ یعنے ...
ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ...
ﻧﺒﻮﺩﻥ ...
ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ...
ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ
ﺳﻬﻢ ِﻣﻦ
ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺷد
ﻭ ﺳﻬﻢ ﺗﻮ
بے ﺧﯿﺎﻝ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ
ﮔﻔﺘﻢ !!
ﻣﻦ شکاک ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
ﻭلے حسودم !!
ﻭ حسادت ﺩﺍﺭﻡ بہ ﻋﺸﻘﺶ
ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻡ ...
کہ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ...
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ...
ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ...
ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﺸﺪ !
بے ﺧﯿﺎﻝ ِ فلسفہ ے ﻋﺸﻖ ﺷﻮ 
ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩ !
ﺑﺎ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺑﺮﮔﺮﺩ ...
ﻭ ﺑﺪﺍﻥ ! 
کہ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ...
همیشہ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﻮﺳﺖ...

(ماه رمضون 93 رو هیچوقت فراموش نمیکنم ..بهونت ... رفتنت...تنهایی سحری خوردن..افطار کردن...هییی)

 

محمد
این اخرین قهرمون بود که آشتی نداشت.. !!
سه شنبه بیست و هفتم خرداد 139323:21
من معجزه نبودم ، تو هم نبودی ، اما 

اما باید برای هم اتفاق می افتادیم تا من خیلی چیز ها رو یاد بگیرم ....

یاد گرفتم میتوان هر روز لاف عاشقی زد ولی عـــــــاشق نبود.....

یاد گرفتم برای هیچ کس غرورم را زیر پا نگذارم....

یاد گرفتم به هیچ کس وابسته نشم ، و قلبم را زیر پا نگزارم...

یاد گرفتم به چشمانم اعتماد نکنم...

یاد گرفتم همه خوب و خاص نیستن...

یاد گرفتم همه حرف ها راست نیست ...

 

این اخرین قهرمون بود که آشتی نداشت .....

 

                                                                             امضا: محمد 

                                                                                خرداد 93

 

the end s & m june 2014

محمد
بیا دوتا دوست معمولی باشیم..هه!!!
سه شنبه بیست و هفتم خرداد 139313:37
بعضی از واژه هادر ظاهر معنی خوبی دارند ولی در دایره لغات من جز ''واژگان ممنوعه'' محسوب میشوند

''دوست معمولی'' واژه سنگینی است،لاکردار هزار معنی دارد، یعنی بیا بنشین در لیست انتظار ،شاید کسی

انصراف داد، انوقت تو بیا یعنی بیا خودت را به خریت بزن  ، یعنی چه خوب است که من تورا اینگونه بازی دادم

یعنی تو برای من حکم ضرب المثل ''نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل ازار'' را داری یعنی الان بوی نو بودن به

مشامم میرسد و ای کاش فقط همین دل ازردن بود فقط هزار برچسب به پیشانیت میچسبانند فقط به این دلیل

که تو زیادی ''دوستش داری''  که خیالش راحت است تو همینجا هستی  که نه اهل خیانتی ، نه دروغ ،

نه حتی دودره بازی

ای کاش خدا به جای این همه''غرور'' کمی لیاقت میداد عزیزم ، کمی انصاف ، ناراحت نشوی ،

حقیقت همیشه برای تو سخت و درک ان مشکل بود....

 


 

مخاطب خاص: هه.... تو که میری تو لاینت مینویسی پسر حرمت داره اشکشو نباید در اورد  خوب پاینشم

بنویس خود بیشرفت که هر شب بغضی ی پسرو شکستی...هیییی روزی که اومدی تو زندگیم همین حرفا رو

برای من زدی که باخودم گفتم تو خاصی تو باهمه فرق داری...ولی واقعا پشیمونم کردی واقعا ...

برو باش واسه ادمای غریبه لاینت و باهمونا زندگی کن...دیگه ی ذره هم جایی نداری تو زندگیم،وبم،لاینم،فکرم

همینـــــ

 


 

 

محمد
دهمیش
یکشنبه یازدهم خرداد 139318:28
هیچوَقت نِمیبَخشَمِت
بِخاطرِ زَمانهایی که بایَد میبوُدی و نَبوُدی
بِخاطِرِ روُزهایی که بی دَلیل آزارَم دادی
بِخاطِرِ شَبهایی که بَرات اَشک ریختَم و نَدیدی
بِخاطِرِ حِسّی که به بازیش گِرِفتی
بِخاطِرِ تَمومِ بی تَوَجهی هات
بِخاطِرِ بُغضهایی که بایَد دَرکِشون میکَردی و نَکَردی
بِخاطِرِ تَمومِ فَریادهایی که نَشنیده گِرِفتی
بِخاطِرِ اِشتباهاتی که اَزشون گِلِه کَردَم و نَفَهمیدی
بِخاطِرِ غُروُرِ شِکَسته ـِم
نِفرینِت نِمیکُنَم، چون دوست دارم
امّا اَز خُدا میخوام که هیچوَقت کَسی به اَندازه ی مَن دوستِت نَداشته باشه
اَز خُدا میخوام که روزی کَسی تَمومِ کارهایی که با دِلَم کَردی رو با دِلِت بکنه
هَمیـــن...
نقطه سر قبر

محمد
هشتمیش...
سه شنبه ششم خرداد 139323:50
مخاطب خاص: ههــــــــــــــــــــــــــ

به سلامتی من...

که میدونستم با کسی دوست شده 

گفتم زیادی بد بینیم ...

به سلامتی بدبینی... که هیچ وقت بد ندید فقط واقعیتو دید....


 

لعنت به او که حاصل اعتمادم به او انداختن یک قرص سردر قبل از سرکشیدن لیوان اب اخر شبم بود 


 

نگران شب هایم نباش....

تنها نیستم....

بالِشم....هق هق سکوتم 

لرزش دستانم ...

همه هستند ...نگران نباش....

لعنتی ....


 

خوشحالم ...

خوشحالم ازین که به کسی باختم که با خیانت شکستم داد 

 

محمد
هفتمیش...
یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 13931:25

حرفام زیاده واسه گفتم الان خیلی خستم .... میام میتوسسم ...حالم اصلا خوب نیست ..شب بخیر


به سلامتـی کسـی کــه دیگه بهش زنگ نمیزنیم ولی اگه بفهمیم خطش خاموشه دق میکنیم

به سلامتــی اونی کــه تا اخر عمـرت از قلبت بیرون نمیره ولی مجبوری از زندگیت بندازیش بیــرون

به سلامتــی اونایی که یــه روز بـــدون ما نمیتونستن، الان یه روز بــاما نمیتونن

به سلامتی اونی ک رفتو تنهام گذاشت، ولی هنوزم تاریخ تولدش رمز گوشیمه!

و آخر از همه که خیلی برا خودم درد داشت و همیشه با خودم میگم :

به سلامتی ما زشتا که اگه نبودیم اون خوشگلاش دیده نمیشدن تا تو به اونا پا بدی 

محمد
شیشمیش
یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 13931:17
لعنت بهت ارمین.... از صبح به خودم قول داده بودم آهنگ جدیدتو ( چرا صدا قطع شد) گوش ندم که

 باز بغض کنم نصف شبی ولی باز گوش دادم و باز بغض کردم...لعنتی .... لعنتیــــــــــــــ ...

مخاطب خاص: ی روز گوش بده میفهمی چه ادمی بودی، واسا دیر نمیشه روزایی که بغض بشم تو گلوت..



فـکر نـکن که فـرامـوشت کـرده ام…

یـا دیـگر دوسـتت نـدارم!


نــه!


مـن فـقط فهـمیـدم:


وقـتے دلـت بـا مـن نـیست؛بودنـت مشـکلی را حـل نـمیکـند،


تـنها دلـتـنـگترم مـیکـند


هـــــــــــــــــ  شب ارزوها بود یادتونه ؟ ازش پرسیدم ارزوت چیه ؟ گفت .... هرچی گشتم دنبال اسم خودم نبود... 

من حتی تو ارزوهاشم جایی نداشم فقط خیال بافی میکردم با خودم.... ارزوش یکی دیگه بود 


هیســــــــــــــــــــ فقط میخوام بخوابم .... 


واسه خودم خیلیــــــــــــ بیشتر ازین حرفا متاسفم ... مرسی بابت حقیقتی که شیش ماه خودمو به زور حالی میکردم نه اینطوری نیست.... مرسی بابات جواب محبتام بابت جواب تمام روزای خوبی که باهم داشیم... 

محمد
پنجمیش
یکشنبه سی و یکم فروردین 139316:20
این لحظه های تمام نشدنی


برایم سخت میگذرند…


نبضم کند میزند…


قلبم تیر میکشد…


دارم صدای خورد شدن احساس پاکم را …


لابه لای چرخ دنده های زندگی میشنوم …


آری خورد شدم به جرمی که نمیدانم …


چه خوش باور بودم…! گمان می کردم …

فصل درد ها رو به پایان است …

و خوشبختی همین نزدیکیست!

افسوس…


شادی هایم بی دوامند!


دلم هوای باران را کرده

دلم می خواهد آسمان هم بگرید

شاید کسی متوجه اشکانم نشود

شاید کسی نپرسد از دلیل گریه ام

فریاد بزرگی در سینه ام حبس شده

فریادی از نامردمی ها….


ابر ها را دیدی؟ دیشب… چه محشر کردند


از چشمانم آموختن


بارش را ….


کلاغ سیاه خبر از چه آوردی؟


سیاه بودنت نشانه بد خبریت است


نگو….


خبر دارم….


رفتنش را با چشم جانم دیدم


آسمان، دلم بسی گرفته است!


می خواهی بجای تو هم ببارم؟!


بعضی ها گریه نمی کنند


اما از چشم هایشان معلوم است


که اشکی به بزرگی یک سکوت


گـــــوشه ی چشمشان به کمیــن نشسته


شده ام مثل یک محکوم اعدامی


که گشته است زیر پایش خالی


آن بالا… از بد روزگار… طنابی شل…


کم و بیش می فشارد


گردنش را… جان می کند و دست و پا می زند …


و آرزوی مرگ دارد …


اما دریغ از مردن آسان …


شب های اینجا آنقدر دلگیر است


که سوت های قطارهای نیمه شب …


هر آدمی را وسوسه می کند که برود


و هیچ وقت باز نگردد …


کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت


نوبت به ما که رسید قلم افتاد…


دیگر هیچ ننوشت!


خط تیره گذاشت و گفت:


تو باش اسیر سرنوشت…


طلب دارم از زندگی


تمام آرامشم را


آنقدر خـسته ام، که حاضرم، سـرم را روی تکه سنگی، بگذارم و بخوابم


اما


به دیوار وجود بعضی هاکه بارهـا بر سرم آوار شد، تکیه ندهم…


من ناامید نیستم!!!


هر شب پر از امید میخوابم…


هر شب میخوابم به امید اینکه دیگر بیدار نشوم!!!


می‌پرسم چرا چرا چرا


و صورتم را در دست‌هایم پنهان می‌کنم


چرا این دست‌ها


نتوانستند کاری کنند


جز پنهان کردنِ صورتم…


ای کاش درخت بودم


زبانم زبانِ سکوت بود


تا سکوت تو را می فهمیدم


مثل زبان گنجشکی تنها


که حرف پاییز را فهمیده است..


گــاهــــی


آنـکـــس کــــه مــــی خَـنــــدد و مـی خـنـدانــــد


مـــــــــی خـواهــــد حَـواسِـت را از چـشـمـانِ گــریــانـش پــَرت کـنـد


رفت بدون خدا حافظی…


شاید می دانست بی او حتی نمی خواهم خدا هم نگهدارم باشد…


به سلامتی تمام دردهایم…..که هیچوقت تنهام نمیذارن


به سلامتی زانوهایم که این روزها خیلی بغلشون میکنم…


به سلامتی اشک هایم که اینروزها جای باران برایم میبارند…


به سلامتی معده ام که روزی یه مشت قرص هضم میکنه…


به سلامتی خودم که هرکی از راه می رسه زخمی میزنه…


منم اصلا به روش نمیارم…


کسی هست آغوشش را،


شانه هایش را


به من قرض بدهد!


تا یک دل سیر گریه کنم؟!


بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟


روزهایی که دلم شکسته بود یادحرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که می گفت:


پینوکیو! چوبی بمان! آدمها سنگی اند، دنیایشان قشنگ نیست!


بهم گفت کمى از حال و روزت بگو


و من سکوت کردم


و سکوت کردم و سکوت کردم،


اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم


چیزى رو از قلم ننداختم!


گاهی دلت از سن و سالت می گیرد


میخواهی کودک باشی


کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد


و آسوده اشک می ریزد


بزرگ که باشی


باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی …


کاش یکی پیدا میشد


که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون


به جای اینکه بپرسه


چته؟ چی شده؟”


بغلت کنه و بگه “گریه کن” …


وقتی چاره ای نمی ماند! وقتی فقط میتوانی بگویی هرچه باداباد


حتی اگر دل کوه هم داشته باشی گریه ات میگیرد …


گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس


گاهی احساس تلف میشود به پای عمر…


و چه عذابی می کشد کسی که


هم عمرش تلف میشود


هم احساسش…


ولم کنید تب نکرده ام…..


پیشانیم را برای دست های یخ زده او گرم نگه داشته ام….


آنها که از دور نگاه میڪنند!


می گویند :تو چه کم داری؟ هیچ!!!


و من باران اشڪهایم را در ابر چشمانم پنهان میڪنم


و با لبخند پوچے به نشانه تایید سر تڪان مے دهم …


اما خود میدانم که هر گاه درون خود را میڪاوم


بہ یک غم بزرگ میرسم …


و آن غم نبودن توست!!!


من در ڪنار همه تو را ڪم دارم ……


قـــــــــــــــصه نیــــــــــست ..


حقیـــــــــــــــــــقت است کــه ســـر بـه زانــــــــــــــــــــو گرفـــــته..


و هنـــــــوز بـــــاور نکـــــــــــــــرده …


رفتــــــــــــــنش را…!!!


من غم برای خوردن بسیار دارم. 
”روزگار”
تو دیگر برایم لقمه نگیر…!


اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند


دیگر گوسفند نمی درند


به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند…


تو دور می شوی و من در همین دور می مانم …


پشیمان که شدی برنگرد، لاشه ی یک دل که دیدن ندارد!


محمد
چهارمیش.....
پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 13933:51
و اما تولده یکی از دوسای خیلی خیل خیلی خوبم... دوستی که از اول وبلاگم تو خوب بده ماجرا 

هام کنارم موندرفتم وبش دیدم زده تولدم مبارک...شکه شدم...تولدش 18 فروردین بود ولی من 

فراموش کردم واقعا از خودم خجالت کشیدم امیدوارم منو ببخشیمیدونم خیلی دیره ولی 

تولـــــدت مبارکــــــــــــــ 

واقعا روزی بدی رو دارم سپری میکنم ...تنها رو تختم با یه عالمه فکز و کتابی که فقط دستمه خونده نمیشه... 

ببخشید دیر شد بازم...

یه عذر خواهی از دوستای گلم که لینکاشون پاک شده چون من وبلاگمو حذف کردم و باز پشیمون شدم دوباره 

ساختم لینکاتون حذف شد حتما دوباره بگین تا لینکتون کنم و بتونم بهتون سر بزنم... فعلا

محمد